جمعه از شمال رسید و رفتیم برای لباسهای پسری به دراور خریدیم. گوشیش موند توی ماشین و باز کردم دیدم چه بگو و بخندی با خواهرش راه انداخته. همش دروغ میگه. واقعاً به تنفر ازش رسیدم. وقتی که به روش میارم او
برچسب:
نویسنده: محمد میرزایی
تاريخ: پنجشنبه
12 دی
1398 ساعت: 14:11